أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

232

تجارب الأمم ( فارسى )

پيوست . اسفار بن شيرويه كه مرداويج بن زيار يكى از سرداران او بود ، به روى چيره شد . هنگامى كه اسفار بن شيرويه بر قزوين چيره شد ، از مردم آن مال بسيار بستاند ، و آزار فراوان بداد . او با چيره كردن ديلميان [ 1 ] بر جان و مال ايشان و شكنجه كردن كارگزاران ، چنان رنجى به مردم داد كه خودش نيز آن را سنگين دانست ، چه رسد به ديگران . مردم كه پريشان و نوميد و دل شكسته شده بودند ، مرد و زن و كودك ، به نمازگاه بيرون شده دست نيايش به درگاه پروردگار دراز كردند . چون روزى گذشت و گزارش به اسفار بن شيرويه رسيد ، نيايش را به مسخره گرفت ، ولى يك روز پس از آن مرداويج بر ضد او برخاست و پس از زد و خورد ، او را بشكست * و دنبال كرد ولى بر او دست نيافت . روز دوم كه اسفار گرسنه شد به آسياى ديه پناه برد و از آسيابان خوراكى خواست ، و نان و شير را كه آورد مىخورد ، ناگاه مرداويج به آسيا رسيده ، جاى سم اسب را در آنجا پايان يافته ديد . او در انديشه بود كه چاروادارى را ديد و به دو در آويخته ، اسفار را جويا شد و او انكار نمود ، چون او را ترسانيدى ، گفت : او را نمىشناسم ، ولى سوارى را ديدم كه بدين آسيا در شد ، مرداويج به درون آمده او را ديد كه نان مىخورد ، پس سر او را جدا كرد و به قزوين بازگشت و مردم را آرامش داد و زيانشان را جبران كرد و فشار از ايشان برداشت و نويد نكوئىها داد و بازگشت و نيايش را بدرقهء راه خود ساخت . مرداويج بر « رى » و « اصفهان » چيره شد ، و با اصفهانيان بدرفتارى كرد . در گرفتن دارائى مردم و پرده‌درى ، دست درازى بسيار نمود . او بر تختى زرين مىنشست و و تختى سيمين ، در پيش آن ، براى بر كشيدگان خود نهاده بود . سپاهيان را به روز سلام دور از پيشگاه خود رده بندى مىكرد ، ياران خود را پست مىنمود . ايشان از وى سخت مىترسيدند . او خود را به سليمان بن داود و ايشان را به ديوان همانند مىنمود . او تركان * را سخت پست مىداشت ، تا كينهء او در دل گرفتند و خاص و عام ايشان دشمن او شدند .

--> [ ( 1 - ) ] M : بدگوئى از ديلميان با اين روش سنىمآبانه و افسانه‌آميز ، از سبك خردگرايانهء مشكويه به دور است مگر نقل قول ابو الفرج باشد . ن . ك . پانوشت پيشين و خ 5 : 274 پانوشت .